قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

352

درة التاج ( فارسى )

و جميع ، و در سلب كلّى لا شىء و لا واحد و در ايجاب جزوىّ بعض ، و واحد ، و در سلب جزوىّ ليس . كلّ . و ليس بعض . و بعض ليس ، و اوّل دلالت كند بر سلب حكم از كلّ افراد بمطابقه . و از بعضى افراد بالتزام ، و ليس بعض و بعض ليس به عكس اين دلالت كنند . و ثانى را استعمال كنند به جهت سلب كلّى ، و به جهت ايجاب استعمال نكنند ، و ثالث به عكس اين است ، و گاه باشذ كى اين اسوار را ياذ كنند و به آن دلالت كنند بر كمّيت اجزاء محمول - يا جزئيات آن - و اينك قضيّهء محصوره است باعتبار دلالت ايشان است بر كمّيت جزئيات موضوع ، بس ، حق ايشان آن باشذ كى بر موضوع در آيند ، بس اگر بر موضوع جزوىّ در آيند يا بر محمول به جهت دلالت بر كميت جزئيات قضيه را منحرفه خوانند و آن بنج قسم است . اما سه [ قسم ] از آن كى احد « 1 » الطرفين شخص مسور باشد يا مقترن بمحمول سور ايجاب كلّى يا سلب جزوىّ جنانك بعض هذا الشّخص انسان . يا الانسان بعض هذا الشخص ، و الانسان كل حيوان ، و الانسان ليس كل حيوان ، ايشان هر سه صادق باشند در جميع موادّ اگر سالبه باشند ، و اين به آن باشذ كى هر دو طرف قضيه در مقارنت حرف سلب مختلف باشند ، يعنى مقارن « 2 » يكى باشذ و از ان ديگرى نه و كاذب باشند در جميع ، اگر موجبه باشند ، و اين به آن باشذ كى طرفين مختلف نباشند بمقارنت حرف سلب يعنى حرف سلب با هر دو باشذ ، يا با هيج يك نباشذ و امّا آن دو قسم باقى كى مقترن بمحمول « 3 » يكى از دو سور باقى باشذ اعنى سور ايجاب جزوىّ و سلب كلّى صادق باشند در مادّهء وجوب ، و كاذب در مادّهء امتناع - اگر هر دو طرف

--> ( 1 ) - احدى - م . ( 2 ) - معاون - م . ( 3 ) - بمجهول - م .